مصطفي ذوقي پايدار[32] من عاشق سينما هستم. و در حال حاظر هنر جوي انجمن سينماي جوان هستم و قصذ دارم يکي از ارگردانان بزرگ جهان شوم و تلاش خود را براي رسيدن به اين درجه ميکنم
يک تاجر آمريکايي نزديک يک روستاي مکزيکي ايستاده بود. در همان موقع يک قايق کوچک ماهي گيري رد شد که داخلش چند تا ماهي بود.
از ماهي گير پرسيد: چقدر طول کشيد تا اين چند تا ماهي رو گرفتي؟
ماهي گير: مدت خيلي کم.
تاجر: پس چرا بيشتر صبر نکردي تا بيشتر ماهي گيرت بياد؟
ماهي گير: چون همين تعداد براي سير کردن خانواده ام کافي است.
تاجر: اما بقيه وقتت رو چيکار مي کني؟
ماهي گير: تا دير وقت مي خوابم. يه کم ماهي گيري ميکنم. با بچه ها بازي ميکنم بعد ميرم توي دهکده و با دوستان شروع مي کنيم به گيتار زدن. خلاصه مشغوليم به اين نوع زندگي.
تاجر: من تو هاروارد درس خوندم و مي تونم کمکت کنم. تو بايد بيشتر ماهي گيري کني. اون وقت مي توني با پولش قايق بزرگتري بخري و با در آمد اون چند تا قايق ديگر هم بعدا اضافه مي کني. اون وقت يک عالمه قايق براي ماهي گيري داري.
ماهي گير: خوب بعدش چي؟
تاجر: به جاي اينکه ماهي ها رو به واسطه بفروشي اونا رو مستقيما به مشتري ها ميدي و براي خودت کار و بار درست مي کني ، بعدش کارخونه راه مي اندازی و به تولیداتش نظارت میکنی... این دهکده کوچک رو هم ترک می کنی و می روی مکزیکو سیتی بعد از اون هم لوس آنجلس و از اونجا هم نیویورک... اونجاست که دست به کارهای مهم تری می زنی...
ماهی گیر: این کار چقدر طول می کشه؟
تاجر: پانزده تا بیست سال
ماهی گیر: اما بعدش چی آقا؟
تاجر: بهترین قسمت همینه، در یک موقعیت مناسب که گیر اومد میری و سهام شرکت رو به قیمت خیلی بالا می فروشی، این کار میلیون ها دلار برای عایدی داره.
ماهی گیر: میلیون ها دلار، خوب بعدش چی؟
تاجر: اون وقت باز نشسته می شی، می ری یه دهکده ساحلی کوچیک، جایی که می تونی تا دیر وقت بخوابی، یه کم ماهی گیری کنی، با بچه هات بازی کنی، بری دهکده و تا دیر وقت با دوستات گیتار بزنی و خوش بگذرونی.